السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

12

تفسير الميزان ( فارسي )

مريم مشاهده كرد ، و آنچه از وى مشاهده كرد نبوت نبود ، اثرى هم از آن در ميان نبود . آن وقت بايد ديد چه رابطه اى هست ميان مشاهده احوال مريم از عبادت و كرامت و سپس اعجابش از احترام و نزد خدا و ميان درخواست فرزندى از خدا كه نبوت را از او به ارث ببرد ؟ و معلوم است كه كمترين رابطه اى ميان آن دو نيست . علاوه بر اينكه اصلا نبوت چيزى نيست كه از راه خويشاوندى ارث برده شود ، و به فرض هم كه در مقام اصلاح اين نظريه بگويند : مراد ما از وراثت ، صرف پيدايش پيغمبرى بعد از پيغمبرى ديگر يا از دودمان او و يا از دودمان غير او است كه مجازا و به نوعى عنايت وراثت ناميده شده ، با اشكال ديگرى كه وارد است چه مىكنند ؟ و آن اين است كه اين تفسير با جمله * ( « وَاجْعَلْه رَبِّ رَضِيًّا » ) * سازگارى نخواهد داشت ، زيرا معنا ندارد كسى بگويد خدايا مرا فرزندى پيغمبر ارزانى بدار و او را مرضى ( پسنديده ) بگردان ، براى اينكه ، كسى كه پيغمبر مىشود فضيلت مرضى بودن و بالاتر از آن را دارد ديگر حاجت به درخواست ندارد . و اگر بگويند اين درخواست جنبه تاكيد را دارد ، مىگوييم تاكيد هميشه بايد مساوى و يا ما فوق مؤكد باشد نه پائينتر از آن ، و خصلت مرضى بودن ما دون نبوت است . و اگر بگويند اصلا منظور از مرضى بودن مرضى نزد خدا نيست تا بگويى درخواستش بعد از نبوت معنا ندارد ، بلكه منظور مرضى نزد مردم است ، در جواب مىگوئيم اين احتمال با اطلاق مرضى نمىسازد ، چون اين كلمه هر وقت به طور مطلق استعمال شود ، و قيد « نزد مردم » با آن نيايد معنايش مرضى نزد خدا است . نزديك به اين وجه در فساد وجه ديگرى است كه بعضى « 1 » آورده و گفته‌اند : مراد از وراثت ، وراثت در علم است . زكريا از خدا خواسته كه به او فرزندى دهد كه وارث علم او باشد . دليل فسادش اين است كه معنا ندارد زكريا از مشاهده حال مريم و اعجابش از احترام او نزد خدا ناگهان و بدون هيچ ربط و مناسبتى به هوس بيفتد كه فرزندى طلب كند كه وارث علم او باشد . و اگر بگويى علم نافع و عمل صالح دور و بىمناسبت با وضع مريم نيست ممكن است بگوييم زكريا ( ع ) از ديدن وضع مريم و اخلاص و عبادت و كرامت او دلش خواسته خدا به او فرزندى دهد كه داراى علم نافع و عمل صالح باشد ، آن گاه بگوييم مراد از

--> ( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 21 ، ص 184 ، به نقل از مجاهد .